تبليغاتX
love is ........

love is ........

دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگی نكرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود.

پريشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بيشتری از خدا بگيرد، داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سكوت كرد، جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد، آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد.


 
ادامه مطلب
نوشته شده در ساعت 22:59 توسط haleh|

ارام آرام،

آرام تر از تمام آرامه های کودکیم آمدی...
آرامشم را خط خطی کردی؛
بعد آرام رفتی!!!
و هیچ نفهمیدی...
در تمام این لحظه های آرام چه اضطرابی درمن موج می زد!
کاش یک لحظه،
جرات خواندن ناآرامی چشم هایم را داشتی!
کاش یک لحظه،
جرات بر هم زدن آرامشت را داشتم
!

نوشته شده در ساعت 19:16 توسط haleh|

یک شب جایمان را با هم عوض میکنیم!!!

من معشوقه میشوم و تو عاشق...

من خیانت میکنم و تو فراموش کن...

من خیانت میکنم و تو فراموش کن...

من خیانت میکنم و تو فراموش کن!!!

حالا دلیل پیر شدنم را فهمیدی؟؟؟

حالا دلیل چشمهای ورم کرده ام را فهمیدی؟؟؟

باز هم نفهمیدی!!!...

چه خوش خیالم!!!

نوشته شده در ساعت 19:15 توسط haleh|

یه نیمکت تنها یه شعله خاموش

یه لحظه یک رویا منو تو در آغوش

یه یادگار از عشق رو تن درخت بید

یه قصه کوتاه ای وای از این تقدیر

بگو منو کم داری بگو

بگو کمی غم داری بگو

بگو توهم بی قراری یه لحظه آروم نداری

مثل یه ابر بهاری بگو که هر شب میباری

بگو که دلت برام تنگ شده

همون دلی که میگن از سنگ شده

بگو دیگه طاقت نداری

اشک توی چشمام بیاری

بگو منو کم داری بگو

بگو کمی غم داری بگو

نوشته شده در ساعت 11:31 توسط haleh|


سکوت ...

مرز تنهایی من است....

حرف هایم را...

که در سکوت نهفته بر لب بشنو....

مگذار زمزمه شود....

فریاد شود... طبل شود...

بگذار معصومانه در دل آهنگ شود...

حرف شود... آه شود...

با سکوت شبانه هم رنگ شود...

سکوتم را بشنو... 

نوشته شده در ساعت 9:34 توسط haleh|

بدترین فحش زمان است به من
دوریت، نبودنت
کاری کن!
پیر نشان می دهدم آیینه
لحظه های بی تو و پرغیبت تو
کاری کن!
آخر قصه عشقم به کجا خواهد رفت؟
کافرم من به سرانجام کلاغ
یک کبوتر سپید
قهرمان قصه من و تو است
نه کلاغ بدشگون!
می رسد به لانه اش
این کبوتر سپید
زنده ام به این امید
لحظه های بودنت
می دهد مرا نوید:
«می رسد به خانه اش
این کبوتر سپید»
تو وفاداری کن
عشق من! کاری کن!
***
عشق من!
خاطره ها می مانند
ما به تاریخ نمی پیوندیم
او ضعیف است و به ما محتاج است
ما به او جان می بخشیم...
لحظه ها می گذرد
کاری کن!
زندگی بی تو برایم درد است
دست خورشید، نباشی، سرد است
به من و عشق، به خورشید
وفاداری کن!
دوریت فحش زمان است
بمان...کاری کن!
 شعر از محمد صادق زمانی

نوشته شده در ساعت 12:35 توسط haleh|

گاه بعضی از دوستیها بی صدا شکل میگیرند
گاه بعضی از آنها بی صدا میمیرند
گاه خاطره میشوند...میگذرند
گاه وسوسه میشوند ،میشکنند
گاه با تو عجین میشوند
فریاد میزنند
بلند بلند اعتراف میکنند
گاه در سکوت، در کنار خانه ی دوست، اعتکاف میکنند
گاه میشوند ،اسطوره های امروزی
گاه میشوند، مثالهای دیروزی
گاه مایه مباهات آدمی
گاه پر از شرم، رویِ لبخند ِمنحنی

نوشته شده در ساعت 22:15 توسط haleh|


 عشق يعني آتش افروخته

 عشق يعني خيمه هاي سوخته

عشق يعني حاجي بيت الحرام دل بريدن ها وحج ناتمام

 عشق يعني غربت نور دوعين عشق يعني گريه برقبر حسين

عشق را گويم فقط در يک کلام يا اباالفضل وحسين و والسلام

نوشته شده در ساعت 11:52 توسط haleh|

به شهر چشمانت برای این مسافر خسته همیشه راهی بود!! ...چگونه باور کنم غربت نگاهت را که سرد و نامهربان حدیث می گوید از بن بست تنهایی باورش سخت است!! در قلب تو بذر محبت کاشتم. و عاشقانه دوستت دارم را زمزمه کردم. و حال چکونه باور کنم، آشنای دیرین امروز برای تو بیگانه ای بیش نیست..!!

نوشته شده در ساعت 12:6 توسط haleh|


طعمِ خنده‌هایت عوض شده ست نوع نگاه ت هم همین! تقصیرِ تو نیست که عاشقم نشدی! خدا نصیب نکند شاعری که یقه اش گیر کرده باشد در دستِ چند واژه ی بی‌ عرضه! خوب می‌‌دانم که نه می بینی‌ ام نه می شنوی ام! و خوب می‌ دانم که دیگر سالهاست مرده شور من و شعر‌هایم را برده است!
نوشته شده در ساعت 11:36 توسط haleh|


آخرين مطالب
» یک روز زندگی!
» ارام
»
» یه نیمکت تنها
» سکوت
» کاری کن!
» گاااااه!
» يا حسين
» شهر چشمانت!
»

Design By : Pichak